به خانواده بزرگ «رازکائنات» خوش آمدید

خوش باش که هرکه «راز» داند // داند که خوشی، خوشی کشاند !

موفقیت، نقطه‌ی توقفی ندارد…

سلام . من بلاش هستم . تو یه خونواده ی معمولی در حالی که پدرم یه جوشکار ساده بود به دنیا اومدم .

4 سال پیش بود که وارد تجارتی شدم که  اولش علاقه زیادی نسبت به اون کار داشتم و فکر میکردم که این کار برای من ساخته شده و میتونم توش موفق بشم . البته اگه راستش رو بخواید بیشتر شیفته ی عدد ها و رقم هایی شده بودم که گفته میشد و باید بگم با اینکه سنم به نسبت پایین بود اما میل شدیدی به پول در اوردن داشتم!

با اینکه 3 سال تو اون شغل تلاش کردم و زحمت کشیدم اما هیچموقع نتیجه ای رو که میخواستم نگرفتم .

یه سوال همیشه تو ذهنم بود و اونم این بود که چرا بعضی ها خیلی خوب پول در میارن و انگار که موقعیت های خوب میاد سراغشون اما بعضی ها مثل من هرچی تلاش میکنند نمیتونند به موفقیت های آنچنانی برسند و هی تو یه لول خاص درجا میزنند !!

خوشبختانه تو اون شغل صحبت های زیادی در مورد نگرش ذهنی و باورهای ما انجام میشد اما خب منم مثل خیلی های دیگه زیاد توجهی نمیکردم و باورم این بود که ” اینا همش حرفه ” و  هرچی بیشتر تلاش کنی بیشتر پول در میاری . اما نمیدونم چرا برعکس میشد همیشه و هرچی بیشتر تلاش میکردم، نه تنها پول بیشتری در نمیوردم بلکه درآمدم افت میکرد و “احساس” بدتری پیدا میکردم . اوضاع داشت هرروز بدتر میشد ؛ فشار خونواده هرروز بیشتر میشد ، تو دانشگاه تا مرز اخراجی رفتم ، شرایط مالیم افتضاح بود ، تو شغلم فقط پسرفت میکردم و اینها ادامه داشت تا اینکه …

من خیلی اهل مطالعه و خوندن کتاب نبودم و راستش اصلا کتابی نمیخوندم اما یه روز تو خوابگاه دانشگاه بودیم و دوستم داشت بهم رمان معرفی میکرد و منم با بیمیلی داشتم بهش گوش میدادم که یهو یه کتاب رو انداخت جلوم و گفت ” این کتاب به درد خودت میخوره آقای میلیونر !! ” کتاب رو برداشتم و دیدم رو جلدش نوشته ” راز ” ، فهرستش رو باز کردم و یه نگاه کلی بهش انداختم و راستش از مباحثش خیلی خوشم اومد و به دوستم گفتم من اینو میبرمش و خدافظی نکردم و اومدم بیرون از اتاق …

خلاصه بگم ، اینقدر این کتاب برای من جذاب بود که تو عرض 2 یا 3 روز تمومش کردم و جالب اینجا بود که تو حین خوندن این کتاب یه حس شور و شوق عجیبی تو وجودم حس میکردم . یه حس که تا اون موقع تجربش نکرده بودم و احساس میکردم که این همون چیزیه که من لازم داشتم !!

اینقدر احساس خوبی داشتم که یادمه یه شب به دوست صمیمیم التماس کردم که این کتاب رو بخونه و میگفتم این کتاب زندگیتو عوض میکنه …

تمام تمرینای اون کتاب رو انجام دادم و خیلی اتفاقی بعد از گذشت یک ماه وارد یه دوره ی قانون جذب بینظیر شدم ( هرچیز که در جستن آنی ؛ آنی ) . تمام زندگیم شده بود گوش دادن به مطالب اون دوره و چنان احساس شور و شوقی داشتم که مطمئن بودم زندگیم قراره عوض بشه ، نمیدونستم چه جوری ، اما مطمئن بودم داره یه اتفاقاتی میفته !

هیچ موقع یادم نمیره … اتفاقات خوب کم کم داشت سروکلشون پیدا میشد …

منی که همیشه با خونوادم جنگ و جدال داشتم روابطم با مادر و پدرم بینظیییر شده بود و طوری شده بود که هرروز باید تلفنی با من صحبت میکردند ( چون یه شهر دیگه دانشجو بودم )

صبح ها دیگه مثل قبل با حس کسلی از خواب بیدار نمیشدم و به جاش خیلی سرزنده و پرجنب و جوش شده بودم انگار که منتظر بودم صبح بشه و ببینم امروز قراره چه اتفاق خوبی برام بیفته !

منی که یکی از بزرگترین دغدغه هام خدمت سربازی بود وقتی برای پست کردن دفترچه رفتم به طرز ناباورانه ای با یه قانون که هنوز نمیدونم از کجا اومد از خدمت معاف شدم !! یادمه تا چند روز اینقدددر حسم خوب بود که هرموقع تنها میشدم اشک شوق رو گونه هام سرازیر میشد و فقط خداروشکر میکردم که من رو به این مسیر هدایت کرده …

بعده چند وقت وارد یه شغل دولتی شدم و درآمدم بیشتر از 100 برابر شد . محل کارم تو دل جنگل بود ( از بچگی عاشق جنگل بودم ) طوری که هر کدوم از اشناها من رو میدید با خنده میگفت ” تو داری زندگی میکنی !! ”

1 سال و نیم  از خوندن کتاب راز رد شده بود و من داشتم تو بالاشهر زندگی میکردم ! تو یه خونه ویلایی که همه تعجب میکردند به خاطر پول  رهن و اجاره ای که میدادم و میگفتن امکان نداره همچین خونه ای تو همچین محلی با این قیمت پیدا بشه !! ولی من داشتم توش زندگی میکردم !

من یه موضوع رو درک کردم و اون این بود که همه میتونند موفق بشن در صورتی که به ” یک روش معین ” فکر و عمل کنند . متوجه شدم که جهان دارای یه نظم وصف ناشدنیه و خوب و بد زندگیمون رو خودمون رقم میزنیم و این توانایی رو داریم که زندگی ای رو که دوست داریم برای خودمون بسازیم !

در واقع هدفم از راه اندازی (رازکائنات) این بود که بتونم به کسانی که به دنبال بهتر کردن زندگیشون هستند کمک کنم و بزرگترین هدفم هم اینه که بتونم تو زندگی حداقل یک نفر هم که شده تاثیرگذار باشم .

چیزهای زیادی برای یادگرفتن هست و امیدوارم بتونیم در ” رازکائنات ” نقش کمرنگی در زندگی تک تک شما دوستان داشته باشیم برای اینکه شما هم مثل خیلی های دیگه بتونید پا به یک دنیای ناشناخته و زیبا بذارید و بقیه عمرتون رو با لذت و احساس خوب سپری کنید …